آیا به معجزه اعتقاد دارید؟

مرد جوانی که مربی شنا و دارنده چندین مدال المپیک بود به خدا اعتقادی نداشت

او چیزهایی را که درباره خداوند و مذهب می شنید مسخره می کرد.

شب مرد جوان به استخر آموزشگاهش رفت چراغ خاموش بود ولی ماه روشن بود

و همین برای شنا کافی بود.

مرد جوان به بالاترین نقطه تخته شنا رفت

دستانش را باز کرد تا درون استخر شیرجه برود

ناگهان سایه بدنش را همچون صلیبی روی دیوار مشاهده کرد.

احساس عجیبی تمام وجودش را فرا  گرفت

از پله ها پائین آمد و به سمت کلید برق رفت چراغ را روشن کرد

آب استخر برای تعمیر خالی شده بود!!

/ 2 نظر / 8 بازدید
فاطمه

سلام ... خیلی داستان قشنگی بود. خیلی خوشم اومد... اگه میخواین داستان یه معجزه ی دیگه رو بخونین به وبلاگ من بیاین و مطلب((از جنس معجزه)) رو ببینین و بخونین که برای خودم اتفاق افتاده...[گل]

نیوشا

چه ترسناک اگه من بودم همون جا سکته میزدم به چراق روشن کردن نمی رسید