امتحان!!!!!!

چهار دانشجو که به خودشان اعتماد کامل داشتند یک هفته قبل از امتحان پایان ترم به مسافرت رفتند و با دوستان خود در شهر دیگر حسابی به خوشگذرانی پرداختند.

اما وقتی به شهر خود برگشتند متوجه شدند که در مورد تاریخ امتحان اشتباه کرده اند و به جای سه شنبه، امتحان دوشنبه صبح بوده است. بنابراین تصمیم گرفتند استاد خود را پیدا کنند وعلت جا ماندن از امتحان را برای او توضیح دهند.

آنها به استاد گفتند:«ما به شهر دیگری رفته بودیم که در راه برگشت لاستیک خودرومان پنچر شد و از آنجایی که زاپاس نداشتیم تا مدت زمان طولانی نتوانستیم کسی را گیر بیاوریم و از او کمک بگیریم، به همین دلیل دوشنبه دیر وقت به خانه رسیدیم.»

استاد فکری کرد و پذیرفت که آنها روز بعد امتحان بدهند.

چهار دانشجو روز بعد به دانشگاه رفتند و استاد آنها را به چهار اتاق جداگانه فرستاد و به هر یک ورقه امتحانی را داد و از آنها خواست که شروع کنند...

آنها به اولین مسأله نگاه کردند که 5 نمره داشت. سوال خیلی آسان بود و به راحتی به آن پاسخ دادند، سپس ورقه را برگرداندند تا به سوالی که 95 نمره داشت پاسخ بدهند. سوال این بود: کدام لاستیک پنچر شده بود؟!

/ 29 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
زینب

عزیزم بیاین من اپم منتظرتونم

ساغر

سلام[گل] خودم را به تخت تنهايي بسته ام تا ترک کنم طناب سکوت بسيار نازک است برايم اگر زياد تقلا کنم ترکم شکسته خواهد شد ليک پس از ترک طعم شيرينش را مي چشم آپم[گل]

افشین

[گل][گل] azizan in ghatarate baran nemizareh bakhshe nazarat baz besheh baraye hameh - man ham natonestam bala nazar bezaram [ناراحت]

ساناز

جواب: لاستیک زیر ماشین![نیشخند]

نازی

کلا همه ی اپ هات جالب و با مزه اند[نیشخند]

افشین

[رویا] ageh yek bare digeh motavaled besham bazam hamin kara ke kardam ro mikonam [متفکر][ساکت] [شرمنده][شرمنده][شرمنده][شرمنده][شرمنده][شرمنده]

اسحق فتحی

درود بر شما ممنونم از حضورتان در خصوص تبادل لینک موافقم و خوشحال میشوم برقرار باشید در خصوص سوالی که در آخرین نوشته تان پرسیده بودید باید بگویم که من بدون شک دوباره نقاش میشدم - بدرود

ارمین

دیر کرده ای ... نه آسمان نشانه ای از تو می فرستد نه زمین رد پای تو را به من می رساند و من مسیر آمدنت آن قدر رفته ام و باز گشته ام که رد پای دلم مثل شقایقی بر جا مانده است. تا کی این گیسوان را شانه زنم و با نرگس و یاس و مریم بیارایم.تا کی این چین و چروک های چهره را با لبخند سردی بپوشانم؟تا کی این گریه های شبانه می توانند مانند رودی پر آب دریای دلم را سیراب کنند. تا کی باید پرندگان کوچه تنهایی ام یکی یکی پر بزنند و در آسمان بی کسی ام به دنبال تو بگردند. گل های پیرهنم پزمرده اند. هوای عاشقانه چشمانم بارانی است.دیر کرده ای و من این اضطراب و اشتیاق رابغض می کنم و دستان خسته ام را به پنجره می آویزم... ای دل ببین از پس سالها انتظار به اعتراف آمده ام. دوستت دارم .بیا و فاصله ها را کم کن...

رحیم

سلام وبلاگ جالبی داری ممنون میشم به ما هم سر بزنید مرسی

رحیم

سلام وبلاگ جالبی داری ممنون میشم به ما هم سر بزنید مرسی